شب سوم محرم 88
خاك اينجا آرام است و متين، اما اين خاكها و اين زمين به ريگها و سنگهاى دشت كربلا نمىرسند، سرخى شقايق زيباست اما نه به زيبايى غروب خورشيد . آسمان آبى است و كبود، اما نه به كبودى رخسار رقيه(س) . گريه كن! گريه كن! شايد در درياى چشمانتبتوانى پرستوى پرسوختهاى را در امواج متلاطم و خروشانى كه همچون شلاقى بر بدن او فرود مىآيد ببينى . قصهى تو، قصهى امروز و فردا نبود . قصهى تو، غصهى بزرگى بود . قصهى تو قصهى مرگ بود . قصهى تو، قصهى جدايى از درياى عشق بود ....
مداح و سخنران : حاج علی قربانی
به ياد لب تشنه پدر آب نخورد !
عصر عاشورا كه دشمنان براي غارت به خيمهها ريختند، در درون خيمهها مجموعا 23 كودك از اهل بيت (ع) را يافتند.
به عمر سعد گزارش دادند كه اين 23 كودك، بر اثر شدت تشنگي در خطر مرگ هستند.
عمر سعد اجازه داد به آنها آب بدهند . وقتي كه نوبت به حضرت رقيه(ع) رسيد آن حضرت ظرف آب را گرفت و دوان دوان به سوي قتلگاه حركت كرد. يكي از سپاهان دشمن پرسيد: كجا ميروي؟ حضرت رقيه (ع) فرمود: ( بابايم تشنه بود . ميخواهم او را پيدا كنم وبرايش آب ببرم .)
او گفت : آب را خودت بخور. پدرت را با لب تشنه شهيد كردند !
حضرت رقيه(ع) در حاليكه گريه ميكرد، فرمود: ( پس من هم آب نميآشامم




التماس دعا
نظر خود را ارسال کنید